الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

330

إحياء علوم الدين ( فارسى )

به نفس خود و شهوتهاى خود مشغولى است به غير او ، و تو هميشه به نفس خود و شهوتهاى نفس خود مشغولى ، پس براى آن هميشه از او محجوبى . پس مشغول به دوستى نفس خود مشغول باشد از خداى . و مشغول به دشمنى نفس خود هم مشغول باشد از خداى . بلكه هر چه جز خداى است ، مثال او رقيب حاضر است در مجلسى كه عاشق و معشوق در آن جمع شود . پس اگر دل عاشق ملتفت گردد به رقيب و به دشمنى و استثقال و كراهيت حضور او ، او در حال مشغولى دل خود به دشمنى او مصروف باشد از لذت گرفتن به مشاهدهء معشوق . و اگر عشق او را مستغرق گرداند ، هر آينه از غير معشوق [ غافل ] شود و بدان التفات نكند . پس چنان كه نگريستن در غير معشوق براى دوستى او در حضور معشوق شرك باشد در عشق و نقصان بود در آن ، پس همچنين نگريستن در غير او براى دشمنى او شرك و نقص باشد . و ليكن يكى از آن سبك‌تر از ديگرى است ، بلكه كمال در آن است كه دل به غير محبوب به دوستى و دشمنى ملتفت نشود ، چه در دل چنان كه دو دوستى در يك حال فراهم نشود ، دوستى و دشمنى هم در يك حال فراهم نيايد . پس مشغول به دشمنى دنيا غافل است از خداى ، چون مشغولى به دوستى آن . الاّ آن است كه مشغول به دوستى آن غافل است از خداى ، و او در غفلت خود سالك طريق دورى است ، و مشغول به بغض او غافل است از خداى ، و او در غفلت خود سالك راه نزديك است ، چه مرجوّ باشد [ 247 ] كه حال او بدان انجامد كه اين غفلت زايل شود و به شهود بدل گردد ، پس او را كمال منتظر است ، چه دشمنى دنيا مركبى است كه به خداى رساند . پس دوست و دشمن چون دو مردند كه در راه حج به برنشستن شتر و علف دادن و راندن آن مشغول شوند ، و ليكن يكى از ايشان پشت به كعبه آرد ، و ديگرى روى بدان دارد . پس ايشان به اضافت « 5 » حال آن چه هر يكى از ايشان محجوب است از كعبه و مشغول است از آن برابرند ، و ليكن حال كسى كه روى بدان دارد ستوده است به اضافت كسى كه پشت بدان دارد ، چه رسيدن او مرجوّ است ، و به اضافت كسى كه در كعبه معتكف است و ملازم آن است كه از آن بيرون نيايد تا محتاج شود به مشغول شدن به ستور تا بدان « 6 » رسد ستوده نيست . پس نبايد كه پندارى كه دشمنى دنيا در عين خود مقصود است ، بلكه دنيا بازدارنده است از خداى ، و به دو نتوان رسيد مگر به دفع بازدارنده . و براى آن بو سليمان دارانى گفت : هر كه در دنيا زاهد شد و بر آن اقتصار نمود راحت حالى طلبيد ، بلكه بايد كه به آخرت مشغول شود . و اين بيان آن است كه سلوك راه آخرت وراى زهد است در دنيا ، چنان كه سلوك راه حج وراى دفع غريم است كه از حج مانع است .

--> ( 5 ) به اضافت ، به نسبت . ( 6 ) به كعبه .